58
مایی که اوّل توی اورکات و کلوب و توئیتر و فرندفید عضو شدیم و بعد یاهو سیصد و شصت.
مایی که وقتی قرار میذاریم بدون استثناء یا دو ساعت زودتر میرسیم یا نیم ساعت دیرتر.
مایی که عاشق نشده، فارغ میشیم.
مایی که طالعبینیهای همهی مجلههای خانودگی (خانواده، خانوادهی سبز، روزهای زندگی، خانواده و سرگرمی و ...) رو جلوی کیوسک میخونیم و بعد، "عصرپنجشنبه" و "گلستانه" میخریم.
مایی که از روزنامهی "ایران"، فال صفحهی نیازمندیها و از "کیهان" صفحهی ترحیم و از "جام جم" ضمیمهی شهرستانهای غرب استان تهران رو میخونیم.
مایی که تند تند دوست میداریم و ابداً عاشق نمیشیم.
مایی که هیچوقت دوستپسر نداشتیم و همه فکر کردند داریم.
مایی که شرم داریم از پوشیدن لباس بیآستین (تاپ و اینا) جلوی هیچکسی (محرم/ نامحرم) و میل عجیبی داریم به پوشیدن شلوار بیپاچه (شلوارک و اینا) جلوی همه (محرم/ نامحرم).
مایی که نظرمون دربارهی همه شده یک کلام: " چه پسر / دختر خوبی. من دوست میدارم شما رو ".
مایی که هی هر شب دور یاهومسنجر و جیتاک رو خط میکشیم و هر صبح دوباره نصب میکنیم.
مایی که وقتی میخوایم "یکی" رو از ذهنمون بیرون کنیم باید "هشتا" دیگه رو وارد زندگیمون کنیم.
مایی که به همهی پسرای کوچیکتر از خودمون - ولو یکروز کوچیکتر - میگیم "بچّهام".
مایی که همیشه میگیم داریم سه روزه میریم " دوبی ".
مایی که وقتِ خواب رژ لب میزنیم.
مایی که از اینترنت و وب و اینا متنفریم امّا همهی شبانهروز را آنلاین سرمیکنیم و همزمان هشتادتا وبلاگ مرئی و مخفی داریم.
مایی که به دوستیهای مجازی هیچ اعتقادی نداریم و هی نگران دوستهایی هستیم که آنلاین نمیشن.
مایی که دوست داریم یکی بیاد عاشقمون بشه و از هر کی عاشقمون بشه فرار میکنیم.
مایی که هی میگیم قصد ازدواج داریم ولی جهیزیه نداریم.
مایی که تا از یه پسری خوشمون میآد قصّهی همهی پسرایی که از بچّگی بهشون سلام کردیم ُ براشون تعریف میکنیم.
مایی که به رقم تاریخ تولّدمون نذر میکنیم.
رؤیا
