61
این راننده آژانس-تاکسیهایی که تا میفهمن روزنامهنگار هستی، میپرسن: بالاخره خاتمی میآد یا نه؟
اینایی که تا میشنون روزنامه نگاری میگن: من یه چیزی برات تعریف میکنم که تو «روزنامهات» بنویسی. میترکونه!
اینایی که به دستمال کاغذی میگن «کلینکس»، به کیسه فریزر میگن «مشما» (سلام حسین نوروزی)، به هر پودری که کف میکنه میگن تاید! و طبیعتاً هر مایع ظرفشویی براشون «ریکا» میباشد!!!
اینایی که تا بهت میرسن میگن عطرت چیه؟ از این چرباس که تو مترو میفروشن؟
دخترهایی که به دوستهای دخترشون میگن: «جونی»!
رانندههایی که بزرگراه خالیه، بعد میرن تو باسن ماشین جلویی یکهو ترمز میکنن که چرخهاشون صدا کنه. بعد لابد احساس میکنن خیلی باحال هستن!
اینایی که یادشونه قشر تازه به دوران رسیده ماکسیما بادمجونی سوار میشدن!
اینایی که بیست سالشونه بعد براشون از زمانی که مدارس نظام قدیم بود تعریف میکنی، میگن: آره یادمه!!!
اینایی که حرف از ادبیات که میشه میگن من عاشق سهراب سپهریام، بعد وقتی حرف از رمان میزنی میگن: من اخرین رمان خوبی که خوندم بامداد خمار بوده!
اینایی که وقتی راننده تاکسی داره دنبال پول خرد واسه بقیهپولشون میگرده میگن: اگه نیست باشه حالا!!! (یکی نیست بگه آخه عوضی اگه پنجاه تومن بخواد بهت کم بده که ماشیناش رو له میکنی)
اینایی که ۲۵ تومنی رو به راننده تاکسیها میبخشن بعد احساس لارژ بودن بهشون دست میده.
اینایی که میرن کافه چایی سفارش میدن و همیشه هم وقت خوردن چایی غر میزنن که: چایی براشون در میاد صد تومن، بعد میفروشن دوهزار تومن! خب آدم همین چایی رو تو خونهاش هم میتونه بخوره که!
اینایی که به میلک شِیک میگن: milk shik
اینایی که به مسج میگن: maseig
م.مهتدی
