44
اینایی که تو مقالههای علمیشون پره از «میباشد».
اینایی که حتی تو متنای عاشقانه هم این «میباشد» رو مییارن.
اینایی که تو همهی شکستهای عشقیشون مظلوم بودهن و دختره/پسره هم در همهی موارد با این که دوستشون داشته یهو غیبش زده.
اینایی که وقتی پول میخوان از سهروز جلوتر روزی دهبار حالتو میپرسن.
اینایی که خودشون نمیخوان، وگرنه همهی روزنامهها میگن تو رو خدا بیا دبیرسرویس ما شو.
اینایی که تو همهی بانکای نزدیک به قرعهکشی یه حساب بیست هزار تومنی دارن.
اینایی که هروقت میبینیشون دارن دستور پخت فرنی رو میپرسن.
اینایی که هرجا میرن دستور پخت کیک کشمشی رو به بشریت اهدا میکنن.
اینایی که توی مترو پشتشون رو میکنن به جمعیت و هل میدن که در بسته شه.
اینایی که تکیهکلامشون «به جون آقام»ه.
اینایی که فحش سنترالشون «گه»ه.
اینایی که همیشه بچهشون ضمیمهشونه.
بازنشستههایی که همیشه عکس اون نوهشون که توی خارج داره دکترا میخونه، تو جیبشونه.
پیرزنایی که همیشه سقز میجون تا دندوناشون محکم شه؛ حتی با دندون مصنوعی.
پیرمردایی که توی جوونیشون یکی رو که تختی رو توی کشتی میزده زمین، زدهن زمین.
اینایی که تا برق میره سوت میزنن.
اینایی که تا برق میاد صلوات میفرستن، دست خودشون هم نیست.
اینایی که تا اولین نون از تنور درمیآد، بقیه رو هل میدن.
اینایی که توی مترو لزوما هل میدن.
اینایی که برای همهی مریضیها یه درمان سنتی دارن؛ تهش هم به دکترای شیمیایی امروز فحش بد میدن.
جلال
