92
اینایی که مطمئنن تا ازدواج نکنن، کسی آدم حسابشون نمیکنه.
اینایی که برای رفت و آمد فامیلی ازدواج میکنن.
اینایی که هدفشون از ازدواج، تشکیل خانواده میباشد.
اینایی که مطمئنن تا ازدواج نکنن، کسی آدم حسابشون نمیکنه.
اینایی که برای رفت و آمد فامیلی ازدواج میکنن.
اینایی که هدفشون از ازدواج، تشکیل خانواده میباشد.
اینایی که توی روزهای نمایشگاه کتاب، فقط میرن بخش جانبیش، بادبزن پلاستیکی و سگ چرمی میخرن.
اینایی که تا یه گهی میزنن، فوری ازت خبر میگیرن.
اینایی که تا حل میشه گم میشن.
اینایی که چون میدونن خبر داری، چنگ میزنن تو روت.
اینایی که وقتی بهشون ابراز علاقه میشه گریه میکنن.
اینایی که بالقوه خانومبازن، ولی بالفعل نه.
اون عزیز ارزشی که با یه من ریش توی فیسبوک همه رو دعوت به جنبش فریهاگ میکنه.
اینایی که دائم بهشون خیانت میشه.
اینایی که توی جیگرکی هم با چنگال غذا میخورن.
اینایی که هر زهرماری بگی کشیدهن، ولی چون حال نکردهن باهاش فقط سیگاری موندهن.
مایلم این ژانر تکراری رو بیان و ابراز چندش کنم:
اینایی که تا نامزد میکنن، عکس پروفایلشون دو نفره میشه.
اینایی که هر وقت میآن توی مترو یا اتوبوس، لزوما ملت رو هل میدن، حتی اگه هیشکی نباشه جلوشون.
اینایی که هر شب توی چت ازش میپرسن هنوز مجردی یا نه؟
اونایی که هر شب باید ازشون پرسید.
اینایی که آویزون اونایی میشن که خیلی «خاص» هستن.
این دخترایی که واسه بقال هم عشوه شتری میآن، ولی دائما استفادهی ابزاری از زنها رو محکوم میکنن.
این دخترایی که همیشه بارشون روی دوش پسرهاست، ولی میگن ما ازوناش نیستیم.
اینایی که در جهت انجام فریضهی آویزونی، زیر تمام آیتمهای طرف در تمام سایتهای خبری و اجتماعی و زهرماری کامنتهای بیمزه میذارن.
این دخترایی که توی وبلاگشون بهش فحش میدن، ولی توی گودر قربونش میرن.
اینایی که توی کنکور اول یه دل سیر میشینن نخودچی ـ کشمش میخورن، یعد هم هر یه ربع میرن میرینن و میآن.
اینایی که واسه هر اتفاقی یه دیالوگ چالهروغنی از فیلمهای مسعود کیمیایی میریزن بیرون.
جلال
اینایی که توی هواپیما، بستهی غذا رو میذارن توی پاکت تهوع که با خودشون ببرن.
جلال
اینایی که دم عید برای همهی نشریههای شمارهی نوروز، مطلب مینویسن.
جلال
اینایی که همیشه اعلام میکنن از بس مزاحم دارن تو فکر خریدن حلقهن.
جلال
اینایی که با اونایی که همیشه میرینن بهشون، احساس نزدیکی بیشتری دارن.
جلال
اینایی که هر بار وبلاگ مینویسن توی پستش تاکید میکنن که خوشگلن.
رانندههای تاکسی فرودگاه که با صدای بلند کاست آموزش مکالمه انگلیسی گوش میدن.
اینایی که همیشه یه سردرد خوبی دارن.
اینایی که خدا خدا میکنن بارون بیاد، بلکه بارونیشون رو بپوشن.
اینایی که توی بالاترین فانتزیهای سیاسی مینویسن.
اینایی که هر ماه شیرینی نامزدی جدید میدن تو دانشکده.
جلال
فرانک
انایی که هر سه ماه یهبار، عکس دوتاییشون رو با یکی میذارن توی پروفایلشون.
اینایی که توی فیسبوک عکس تیر و تخته رو به اسم رفقا تگ میزنن.
اینایی که هر ماه وضعیت تاهلشون توی فیسبوک هی تغییر میکنه.
اینایی که عکس عمهشون رو هم اول شطرنجی میکنن، بعد میذارن.
اینایی که لزوما برای همه لایک میزنن.
اینایی که میشینن توی فیسبوک روابط عاطفی ملت رو کشف میکنن.
اینایی که هر روز عکسشون رو عوض میکنن.
اینایی که عکس حیوون میذارن جای خودشون.
اینایی که عکسشون رو از پشت میذارن توی پروفایل.
اینایی که هر روز استاتیوس ناله میذارن.
اینایی که با همهی فرندهایی که اد دارن، کامنت شوخی دستی میذارن.
نایی که به خودشون میگن امامزاده.
اینایی که هر ماه میگن هیچ وقت ازدواج نمیکنم! دیگه تموم شد!
اینایی که همیشه رژیم هستند ولی همه چیز میخورند.
اینایی که همیشه گوشیشون رو اسپیکره و کل دوستان شنود می کنند و نظریه ارائه میدن.
اینایی که همیشه ترازو دستشونه و 70 گرم نون شبشون نیاید 75گرم بشه.
اینایی که سلام علیکشون با فحش شروع میشه.
اینایی که همیشه نفرین میکنند و میگن امکان نداره نفرینم نگیره.
اینایی که صدای غرغرهاشون قبل از خودشون میرسه.
اینایی که مانتوی بلند و گشاد تو کیفشون محض ورود و خروج از دانشگاه دارن.
اینایی که هر روز شکست عشقی خوردهن، ولی هر شب دارن پشت تلفن قربونصدقهی هم میرن.
اینایی که فکر میکنن ساختمون همان سر جالیزه؛ طبقهی اول میایستن و داد میزنن تا یکی طبقهی آخر جوابشون را بده.
اینهایی که فکر می کنن اجازه دارن کنارت بایستن و حتی ایمیلی که داری تایپ میکنی را بخونن و به خودشون اجازه میدن موقع گفتگو با یه آدم دیگه از کنار کامپیوتر جم نخوردن و گفتگوت را بخونن!
دنیا
اینایی که قبل خوندن داستانشون توضیح میدن و میگن که:" البته عذر میخوام، ممکنه کمی پیچیده باشه. امیدوارم با دقت گوش بدین. کار پستمدرنه دیگه".
اینایی که کار به قول خودشون پستمدرن مینویسن، هیچی هم از کارشون نمیشه فهمید. اما بعدش براتیگان رو به عنوان پیشواشون مثال میزنن.
اینایی که توی کارگاههای داستان تا یه کار پستمدرن اما بیسر و ته میشنون زودی یه لبخند رضایت میندازن روی لباشون که یعنی"ما فهمیدیم، شما نفهمیدین".
اینایی که فکر میکنن اگه توی کافه نشستن حتما باید یله بدن روی صندلی، قهوهی تلخ تلخ سفارش بدن و همزمان سیگار بکشن و وقت بیرون دادن دودش خودشونو بیشتر کج کنن. چون در غیر اینصورت روشنفکر نیستن.
اینایی که تا میشینن توی کافه بحث جدی و با صدای بلند میکنن راجع به ساسیمانکن و رپرهای دیگه و سبکهای مختلفشون رو بررسی میکنن.
اینایی که با کلی دک و پز میآن شهر کتاب که کتاب بخرن. کلی جلوی قفسهي داستان و رمان میایستن و آخرش با طمأنینه کتابهای مودبپور رو ورمیدارن.
اینایی که از پروین اعتصامی بگیر تا شاملو و لورکا تا بکت و هگل و مارکس و فروید روی دیوار اتاقشون عکس چسبوندن ولی از هر کدوم فقط اسمشو شنیدن.
اینایی که فکر میکنن توی عکسهای دسته جمعی بهتره به دوربین زل نزنن و به یه جای دیگه خیره شن که هنری باشه.
اینایی که سینمای ایران و هالیوود رو اصلا قبول ندارن و فقط سینمای اروپا رو نگاه میکنن اونم حتما باید پستمدرن باشه.
اینایی که با وجود صدای اون خانومه که میخواد موبایلها رو خاموش کنن، وسط تئاتر باز هم موبایلشون زنگ میزنه.
اینایی که وسط تئاتر یهو موبایلشون با صدای بلند آهنگ ساسیمانکن میزنه و عوض اینکه خاموشش کنن، تازه جواب میدن و بلند بلند توضیح میدن که اومدن تئاتر.
اونایی که توی سینما پشتت میشینن و از اول تا آخر اظهار نظر و ابراز احساسات میکنن، بلند بلند.
اینایی که توی سینما جلوی تو میشینن، روسریشونو برمیدارن، موشونو مرتب میکنن و میکشنش توی هوا و گیره بهش میزنن تا تو خوب از فیلم لذت ببری.
لیلی