اینهائی که تو نهایت استیصال ازشون میپرسی: خوب حالامن چه کار کنم؟ . میگن چمچاره و بعد تا بناگوش نیششونو باز میکنن.

خانومهای شصت ساله ای که هفته ای یه بار مانیور پدیکیور میگیرن و توقع دارن از سالن که میان بیرون پسرهای بیست ساله بهشون متلک بندازن.

دخترهائی که به زور دورهء ریاست اول ریاست جمهوری خاتمی یادشون میاد ولی همچین میگن یادش به خیر اون روزها، که ملت فکر میکنن با ننه بزرگ فتحلی شاه تو یه اندرونی چائی صرف کردن.

دخترهائی که تو 48 سالگی ازدواج میکنن و بعد که ازشون میپرسن حالا واسه بچه دار شدن میخواین چه  کار کنین، میگن فعالا که جلوگیری میکنیم آخه هانی م فعلا دوست نداره.

دخترهائی که 6 ماه و بیست روز بعد از عروسی بچشون دنیا میاد و به همه میگن طفلک بچم زود اومدش.

دخترهائی که از اینکه دخترن متنفرن و به تلافیش میرن موتورسواری یاد میگیرن.

پسرهائی که هر شب ماسک هلو و پوست پرتغال میزارن تا پوستشون بعد از اصلاح لطیف بمونه.

مردهائی که به دوست دختراشون میگن که زنشون از بیماری روحی رنج میبره.

زنهائی که از سه و بیست دقیقهء عصر برنج خیس میکنن  و قرمه سبزی بار میزارن واسه هشت و نیم که شوهرشون میاد خونه.

اینهائی که به پلو میگن چلو.

اینهائی که به کته میگن دمی.

مردهائی که اینقدر کلشون براقه که نور و منعکس میکنه، اون وقت راه به راه استفاده از شامپوشونو به همه توصیه میکنن.

زنهائی که همه جا اصراردارن مارک کرم پودرشونو بگن درحالی که تپه تپه رو صورتشون ماسیده.

اینهائی که یه جعبه دستمال کاغذی تو سو.تین.شون جا سازی میکنن تا اندازشون بشه، اون وقت هی یقشونو میکشن بالا تو جمع و با لبخند میگن: ای بابا ! نداشتنش یه بدبختیه داشتنش هزار تا.

زنهائی که وقتی ماشینشون پنچر میکنه میزنن کنار و جفت راهنا میزنن و منتظر میشن یکی از اینها که رد میشه لوتی گریش گل بکنه و زاپاس براشون جا بندازه.

اینهائی که دو دستی فرمون و می چسبن و با بیست مایل در ساعت تو زون شصت مایل می رونن.

اینها که یادشون میره جفت راهنماشون روشنه و هی به خیال خودشون راهنما میزنن و لاین عوض میکنن.

اینهائی که( ترجیحا زنهائی که) یادشون میره ترمز دستی و بخوابونن و به هر کی که بوق میزنه تا حالیشون کنه، فحش میدن که اییییییش مرده شورتو ببرن مرتیکه چش در اومده.

اینهائی که جور و واجور عطر و ادکلن آکبند رو میزشونه و همیشه بوی دئودورانت نیوآ میدن.

اینهائی که دستشون همش تا آرنج تو دماغشونه ولی پای بحث نظافت که میشینن میگن : آخه نیست که من وسواس دارم... .

اینهائی که خودشون چارچنگولی تو زندگیشون موندن اون وقت به تو میگن اگه از من میشنوی ... .

اینهائی که وقتی اسمایلی نیشخند و براشون تو چت میفرستی میگن مرگ و بعد همونو واست پس میفرستن.

اینهایی که با ماشین تو سایز تریلی لائی میکشن تو اتوبان 4 بانده.

اینهائی که تو اسیتگاه اتوبوس تو درغوز آباد ایالت آلاباما وایسادن و با موبایل به مادر شوهرشون تو ایران میکن که من تو باس استاپ دارم  ویت میکنم واسه باس که به جابم برسم.

اینهائی که دیگه یادشون نمیاد که تو ایران زغالخته قرمز بود چغاله بادوم سبز یا برعکس.

اینهائی که عادت دارن واسه همه توضیح بدن که تو لحظهء سال تحویل امسال حموم بودن یا سر کار.

اینهائی که اینقدر ژانر خوندن و زور زدن بنویسن مخشون هنگ کرده و همه چیو در غالب ژانر میگن.

اینهائی که بعد از پست اول وبلاگشون یه پست خدافظی میزنن سوزناک و میگن میخوایم برا همیشه بریم.

اینهائی که سفر راه دورشون شاه عبدالعظیمه ولی همش در راه اروپا و امریکا در رفت و آمدن.

اینهائی که همش تو توهمن که یکی میخواد شهیدشون کنه.

 

نیالا